تبليغاتX
آقای ه

آقای ه


دلیلِ برخوردِ خشن نیروی هایِ نظامی با عده ای از مردم با عنوانِ کلی اغتشاشگر را در سیزده آبانِ امسال، درک نکردم. حکایت شلوغی هایِ تهران و برخی مراکزِ استان فقط حکایت امروز نیست. دردی کهنه است که دیوانه ای در آن دمیده . عاقلان باید آرام‌ش کنند نه غیر. این که با باتوم و زنجیر چرخ و شلنگِ فلزی حمام، همه را به یک چوب برانیم حکایتِ نامردی است. جلویِ مردم معترض و اندک زورآزمایی کردن دردی را دوا نمی کند. نکنیم کاری که مردم بگویند خبری است حتما، که ترسیده اند. آن هایی که در خیابان می آیند، از خشونتِ مجازِ ما نمی هراسند. بالاترش را که حق نداریم. فقط ما را ظالم جلوه می دهد.

سبزها روزِ 13آبان کم بودند. ولی بودند. به نظرم روشی که نیروی انتظامی و به تبع آن نیروی های همسوی نظامی در این روز پیش گرفتند. خدا پسندانه نبود. رئیس نیروی انتظامی می گوید ما با هر گونه تجمع غیرقانونی برخورد می کنیم. انگار حضور عده ای درخیابان و اختشاشگر بودن تعدادی شان همه را بی حقوق کرد. در طول این سال ها این همه تجمع غیر قانونی داشتیم کسی صدایش در نیامد. حالا که بنا به مصلحت هوایِ دروغ گویانی مانند موسوی و کروبی را داریم. چرا به قول امام خامنه ای هوای مردم ساده لوح را نداشته باشیم. هوایِ زنان و دخترانی که از باتوم های نیروی انتظامی در امان نبودند. معترضین سبز همگی چاقو و قمه نداشتند. همه شان عوضی نبودند. شاید بعضی دلشان بخواهد یک سری تروریست سبز بیایند تا راحت تر قداره بکشند. به جهت تند روی هایِ خودمان میدان را برایِ جاهل بسیجی ها باز کرده ایم تا اسطوره شوند. با این رفتارمان بصیرتی که امام خامنه ای از آن صحبت می کند. کجا می رود. خیلی درد داشت وقتی جوانکی در 13 آبان با لباس مقدسِ بسیج در روزِ روشن به یک مادر و فرزند خردسالش  بی ادبی کرد. و عینکِ آفتابی زن را در دستش خرد کرد  فقط به علت عصبانیتِ شخصی . خیلی سنگین بود جوانِ دیگری فقط به خاطر فحشی که نثارِ خودش شد جوانِ دیگری را زیر باد کتک گرفت. شکی در برخورد قاطع با آشوبگران نیست. ولی با زنان و مردانی که مسخ شده اند و آرام رفتار می کنند. برادرانه رفتار کنیم.  نکته ی دیگری که آقایان فراموش کرده اند و در پیله خود آن را نمی بینند. روزهایِ آتی در راه است. روزهای محرم را چه طور می شود کنترل کرد.22 بهمن را چه طور و بسیاری از اتفاقات غیرقابل پیش بینی را که اگر برادرانه برخورد نکنیم عواقب بدی به بار می آورد. کاری نکنیم که پشیمان شویم. کاری نکنیم.



+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:17  توسط هامدحادیان  | 


سایت پارلمان نیوز خبری درباره برخورد عده ای با علیرضا بهشتی آورده است.که فَحوا و اِدیتش مثال زدنی است.راقم سطور انگار رمان می نویسند. :" علیرضا بهشتی عصر امروز با استقبال پرشور مردم و با شعار صل علی محمد بوی بهشتی آمد وارد ... سربازان خبرنگارنمای گروه فشار ناگهان به سمت وی حمله‌ور شدند.... شعارها در حمایت از او و مهندس میرحسین موسوی در فضای مصلی طنین انداز شده.... و بر اثر این حمله از سوی مدعیان پیرو خط امام و رهبری، عکس امام خمینی (ره) بر زمین و به زیر دست‌و پای آن‌ها .... در حالی که ده‌ها خبرنگار شاهد بودند که این حملات و شعارهای سخیف از سوی چه کسانی مطرح شد و چه کسانی طبق معمول در مقابل مردم شکست خوردند ....."

والبته برخورد های فیزیکی این چنینی مذبوح است ولی ... مردم مصلحت اندیشیِ نظام را ندارند. و یک جاهایی فوران می کنند(حساب تُندروان جدا البته). بعد از آن همه افتضاحاتی که علیرضا بهشتی به بار آورد. و تهمت هایی که به همراهِ شیخِ خرفتِ اصلاحات وارد کرد. حالا انتظار دارد که حلوا حلوا کنندش. عقیده ی متفاوت داشتن معونه و ایرادی ندارد. ولی تهمت زدن و نه انتقاد کردنِ به نظام دارد...

چقدر تاسف انگیز است که بسیاری از فرزندانِ یاران انقلاب راه دیگری پیش گرفته اند.


اصلِ خبر مغلطه کارانِ پارلمان نیوز:

سربازان خبرنگارنمای گروه فشار به فرزند شهید بهشتی حمله کردند

پارلمان‌نیوز: بعد از استقبال پرشور مردم از حضور فرزند شهید بهشتی در نمایشگاه مطبوعات، سربازان خبرنگارنمای گروه فشار ناگهان به سمت وی حمله‌ور شدند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، علیرضا بهشتی عصر امروز با استقبال پرشور مردم و با شعار صل علی محمد بوی بهشتی آمد وارد نمایشگاه مطبوعات شد.

مردم بعد از اطلاع از حضور فرزند شهید بهشتی از هر سوی نمایشگاه به سوی او آمدند و شعارها در حمایت از او و مهندس میرحسین موسوی در فضای مصلی طنین انداز شده بود.

سربازان خبرنگارنمای گروه فشار بلافاصله با سازماندهی نیروهای حاضر در نمایشگاه در نقطه‌ای نزدیک به خبرگزاری فارس به فرزند شهید بهشتی که قصد دیدار از خبرگزاری ایلنا و روزنامه جمهوری اسلامی را داشت حمله‌ور شدند و بر اثر این حمله از سوی مدعیان پیرو خط امام و رهبری، عکس امام خمینی (ره) بر زمین و به زیر دست‌و پای آن‌ها افتاد.

این حمله با حمایت یکپارچه مردم دقایقی بیش به طول نیانجامید و گروهک فشار مجبور به ترک عرصه شد.

نکته جالب اینکه سربازان خبرنگارنمای گروه فشار در خبرهای ارسالی برای رسانه‌های خود مدعی شدند که شعارها علیه علیرضا بهشتی از سوی مردم سرداده شده است در حالی که ده‌ها خبرنگار شاهد بودند که این حملات و شعارهای سخیف از سوی چه کسانی مطرح شد و چه کسانی طبق معمول در مقابل مردم شکست خوردند.


+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 14:17  توسط هامدحادیان  | 

4552 قدم مانده به خانه ، پشت سرم را نگاه می کنم. آن طرف خیابان، زن های شمالی وسط شالیزار برای سربازانی که با اتوبوس راهی جبهه ها هستند دست تکان می دهند. سربازهای جوان سرشان را ازپنجره بیرون داده اند و با پرچم هایی در دستشان لبخند می زنند. عکسی مربوط به شاید سال 1365. روی بیلبورد بخشی از پیام امام بعد از قبول قطعنامه آمده است "و خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود." وسطِ جدا کننده ی خیابان کمی صبر می کنم بیلبورد سرم را مشغول می کند. پیام امام باورنکردنی است؟

دیروز  4551 قدم مانده به خانه مان از تاکسیِ سبز رنگ پیاده شدم. راننده غر زد که 50 تومان کم داده ای.می گویم راه هر روزم است. رکیکی می گوید و می رود. سرم را می چرخانم به تابلو. هنوز چند هفته از آن تابلو نمی گذرد. عکس نورعلی شوشتری را زده اندکه تازه شهید شده است.در سالِ 1388 شمسی.سال 2009میلادی.  میخِ تابلو می شوم. کسی به قلبم سوزن می زند.می زند.می زند...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 12:40  توسط هامدحادیان  | 


مارتین هایدگر دانشمندِ بزرگ گفته است که: "کوشش کنید که در اوقات بیداری، زمان‎تان چهار قسمت باشد: قسمتی برای مناجات و خلوت با خدا. قسمتی برای امرار معاش، قسمتی برای همنشینی با برادرانی که مورد اعتمادند، بزبان عیوبتان را میگویند، و در نسبت به شما خلوص و صفا دارند، و قسمتی را بجلب لذائذ مشروع خود اختصاص دهید و متوجه باشید که ساعت لذت و کامیابی، بشما نشاط و مسرت میبخشد و قدرتتان را در انجام وظائفی که در ساعات دیگر بعهده دارید تقویت می کند." نه هایدگر نگفته امام موسی کاظم (ع) این ها را فرموده اند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 17:56  توسط هامدحادیان  | 

مسیحیان معتقدند* قابیل و فرزندانش داغی بر پیشانی داشتند که مردم با دیدن آن داغ می رمیدند. سالها پیش مردی زیبا به اجبار شهرش را ترک کرد. شهرعجیب بود. و مردمی غریب داشت. آن مرد زیبا، فقط یک داغ بر پیشانی داشت و تنها بود. روزها می گذشت و مردم احساس می کردند داغ آن مرد بر پیشانی آن ها نقش می بندد. آن قدر داغ ها زیاد شد که مردم مردِ زیبا را به شهر خود بازگرداندند. تنگ نظران می گفتند این داغ قابیل است. ولی آن مرد زیباروی ازحرف و عمل هابیلیان ظاهری نمی ترسید. تا این که شهری به شهر آنها حمله کرد. یارانِ مرد زیبا، مجنون شدند و سر به بیابان گذاشتند. تا هیچ دشمنی راه به شهر آنان نیابد. بسیاری از جوانانِ داغ دار رفتند و شاهد شدند. ودشمنی راه نیافت به حریمشان. مرد زیبا هم رفت. جوانان باقی مانده‌ی شهر فکر کردند که تنها شدند. اما پس از آن مرد زیبا، مردِ زیبایِ دیگری آمد. و کم کم داغِ مرد زیبای دیگر بر پیشانی جوانانِ ظاهرشد. داغ امام برقلب بسیجیان نشست. بسیجی زنده شد. همه این را نمی فهمند. مردم عادی، ولی می فهمند. مخاطب مستضعفان عالمند نه... و حال دوباره از درون شهر عده ای می گویند داغ مرد زیبا و یارانش قابیلی است. جوانانِ مردِ زیبایِ دیگر غمگینند. آیا نوبت عاشقی آنها می رسد؟  


* این ماجرا مبنایِ کتاب دمیانِ هرمان هسه است. دمیانِ نوجوانی است که برخلاف همه می گوید قابیل فردی توانا، شجاع و از خود گذشته بوده است.از همین رو مردم از او و فرزندانش می ترسند. درطی اعصار برای غلوِ این ترس آن را به داغ تشبیه کرده اند.



+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 13:48  توسط هامدحادیان  | 

اصولا کسی که خودش را به خواب زده را هیچ کاری نمی توان کرد. رسانه هایِ مولکول شناس سبز که از هیچ اتفاق ریزودرشتی در روی کره زمین نمی گذرند. دیدار امام خامنه ای با مردم مازندران و شعارهای معنی دارِ مردم را ندیده گرفتند. پس از انتخابات شعارهای مردم عادی در سخنرانی هایِ ایشان شور و شوق خاصی پیدا کرده است. مردم با فریاد خود به منافقان سبز هشدار می دهند. عجیب است که چنین اتفاق هایی اصلا دیده نمی شود. و اصولا چنین افرادی انگار مردم نیستند.آن هم مردمی که زیر باران سیل آسای شمال به استقبال رهبر دینی خود رفته اند.

بشنوید با صدای بلند، محبت خاص مردم به رهبرشان.



+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 12:34  توسط هامدحادیان  | 


 mp4  درونِ گوشم بود. ازخیابانِ کریمخان زند، پیاده می رفتم هفت تیر. صداهایِ اطرافم مخدوش می رسید. محسن نامجو، درونِ گوشم داد می زد که من سیمِ باندم. نزدیک پلِ کریمخان دختری شکلات تعارفم کرد. برداشتم. برقِ خاصی در چشمش بود. پشت سرش چند شکلات دارِ دیگر رد شدند. اکثرا جوان و همه آن برق در چشمانشان بود. کمی که غورکردم تازه فهمیدم چه خبر است. تولدِ معجولِ میرحسین موسوی. میدان هفت تیر و ولیعصر و اطراف مقداری شلوغ شد. درخیابان ویلا هم درگیری هایی پیش آمد که با پادرمیانی نیرویِ انتظامی حل و فصل شد.

دیروز وقتی 100 نفر از معترضین، خندان زیر خشم نیروی انتظامی و بسیج از زیر پل کریمخان می گذشتند. دوستان با تعجب می گفتند این ها چه دلی دارند. پیش خودم فکر کردم  دلِ این طرفی ها بیش تر است. فقط به قول معروف باید خود را آپدیت کنند. رندی کنند. چه می شد دیروز عده ای در مقابل این شیرینی پخش کردن ها خرما پخش می کردند. معترضین با لباس هایِ سبز از وسط خیابان رد می شدند شعار می دادند. جدا از اصلِ موضوع از نوآوری هایشان حض بردم. از این که خلاقیت دارند. واقعا در مقابل کسی که شکلات تعارف می کند چه می شود کرد. باتوم، خشم...

جمهوری اسلامی، انقلابی مردمی و مبتنی بر خلاقیت هایِ مردمی بود و باید باشد. ولی به لطفِ برخی مسئولین وجهه مردمی وخلاقانه آن کمرنگ شده است. بعضی آقایان فقط سیاهی لشکر می خواهند. چرا جوانانِ حزب اللهی خودجوش عمل نمی کنند. کسانی که در مقابل فرودگاه مهرآباد برای رفتن به غزه تحصن کردند. و یا کسانی که بارها جلویِ سفارت خانه ها تجمع می کردند کجایند؟ ما آسیب پذیر شده ایم. تا وقتی نیروهایِ جوان و متعهد به نظام چشم شان به این وآن مسئول پشت میز است. ضربه خواهیم خورد. هرچند که حالا بادِ بال هایِ مگسی بیش نباشد. ولی بعدها.

حزب الله لبنان بیش از کمک هایِ نظامی و مالی از بُعد معنوی به ایران مدیون است. وقتش است دینش را ادا کنند. یعنی ما بخواهیم و بگیریم. مردمِ لبنان با دیدگاه ها و گرایش هایِ مختلف در کنار هم زندگی می کنند. و در عین حال از مرام خود خجالت نمی کشند. باید از آنها یاد بگیریم. در مقابل مخالفین چه گونه برخورد کنیم. و در عین حال جذاب باشیم. و اخم نکنیم. نباید این چنین وابسته ی باتوم و نیروی انتظامی شویم. این هم برای خودش جبهه ای است. تاکتیک ها باید عوض شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 14:22  توسط هامدحادیان  | 


صدام حسین، خیلی زود رفت. اگر زنده بود. اگر صبح یک روزِ پائیزی تلویزیون را روشن می کرد. جعبه جادو را نگاه می کرد و می فهمید که... . می رفت روی ایوانِ یکی ازکاخ هایِ خضرایش و از فرطِ شادی به رسم اعراب به سمت آسمان شلیک می کرد. برمی گشت به اتاق کارش. پارکرِ طلایش را بر می داشت. خاک رویِ برگه ی سپید را می تکاند. نوکِ خودنویس را بر روی کاغذ می گذاشت. جوهر خشک شده را با بالابردن پارکر طلایی و تکاندن روان می کرد. و بعد به خطِ زیبای عربی می نوشت: السلام علی الحسین.

حسین، نامی زیبا و مقدس است. اما بعضی لیاقتش را ندارند. صدام حسین، باراک حسین اوباما و ... بالاخره ظاهر و باطن فرق دارد. وگرنه صدام حسین، یزیدکربلای ایران نمی شد. می گویند ابولهب سالها ظاهر محمد مرسل(ص) را می دید. ولی آخر سر به دَرک اسفل السافلین گرفتار شد. و ظاهر کجا و باطن کجا.

در روزهایی که جنبشِ سبز بعد از هر مهمانی خصوصی فریاد می زند. یاحسین، میرحسین. بعد با موبایل فیلم می گیرند ودریوتیوب می فرستند. یعنی  جنبش ما سراسری، حسینی و ظلم ستیز است. اما اگر با فاصله و کمی دقت و انصاف نگاه کرد. جنبش سبز به شکلِ ویژه ای دشمنان تفکر حسینی را گرد هم آورده است: اسرائیل، آمریکا، انگلیس، فرانسه، مجاهدین خلق، سلطنت طلبان ، روشنفکران، لیبرال ها، وهابیون ، ملی مذهبیون ، آیت الله ساده لوح و اذنابش ، ساواکی هایِ قدیم، دنیا طلبان، اسلامِ  آمریکایی خواهان

خودم بعضی وقت ها فکر می کنم نکند حرف هایم  زیاده روی باشد. حسن ظن داشته باش. ولی مگر می شود. وقتی کسی این گونه دست دوستی به سویِ همه ظلام دراز می کند. و آن وقت چقدر  می تواند برای این اسم زیبا نالایق باشد. اگر کامبیزی، کامرانی چیزی بود دلمان نمی سوخت. شایداگر صدام حسین زنده بود و رفتار میرحسین موسوی را با تفکر امام خمینی و یارانش می دید. نامه می نوشت: السلام علی الحسین موسوی.


+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 17:40  توسط هامدحادیان  | 


تهران که شلوغ شد. علی را زیر پل کریمخان دیدم. آرنج را تکیه داده بود به ماشین و سیگارِ روسی اش پک می زند. هر وقت علی را در این وضعیت می بینم چشمانم کم پلک می زند. نه، سیگار آن جورها که می گویند بد نیست. داشتم می رفتم که قبل ساعت شلوغی خانه باشم. از هر دوطرف احتمال کتک خوردن بود. به علی گفتم چه خبر؟ گفت هیچی فکر کردم تمام شد. ولی انگار نه. چیزی نگفتم فقط خندیدم. به نظر علی بهترین شیوه حکومت ملکه به جایِ ولی فقیه است. به نظرش این سیستم حکومتی در انگلیس جواب داده است. فقط می ماند فردش. که برای آن هم پیشنهاد همسر یکی از آقایان را داشت. به نظرم این راه سوم گاندی بود

گاندی درانتهای واگن قطاری سوار بود. قطار که حرکت می کند ناخودآگاه یک لنگه کفشِ گاندی سقوط می کند. گاندی 2 راه بیش تر پیش رو ندارد. یا از قطار به پایین بپرد و جا بماند. و یا بی خیالِ کفش خود شود. گاندی راهِ سوم را انتخاب می کند. و کفش دیگرش را پرت می کند کنار آن یکی تا اگر کسی پیدایش کرد  به کارش بیاید. این راه سوم گاندی است.

البته شاید همیشه راه سوم  صلاح نباشد ولی، ملکه مقبول نیفتاد. مگر این که در یکی از پیشنهادهایِ اکبر هاب  برای خروج از بحران جای داشته باشد. با این حال ما به روالِ قدیم به سیستم ولی فقیه سنتی خودمان اکتفا می کنیم. این مدل  برترین مدل حکومتی حال دنیاست. حکومتی که مصلحت دنیا و آخرت را در یک دیگ می جوشاند.

 برای ثبات حرف خود دلیل دارم "چرا جامعه عصر امام صادق(ع) جامعه صحیح و سالم و اسلامی نبود؟ چون ولایت فقیه نداشت، گرچه فقاهت فقیه داشت؛ یعنی تا حدود زیادی داشت. در آن زمان دستگاه حکومت اسلامی بود. ولی دستگاه حکومت به جای آنکه فتوای امام صادق(ع) را اجرا کند و فتوای ابوحنیفه را اجرا می کرد. وحتی فتوای ابوحنیفه را هم اجرا نمی کرد. ابوحنیفه هم با دستگاه حاکم در جنگ و ستیز بود، برای اینکه به فتوای او هم گوش نمی دادند.او برای خودش فتوا می داد، حاکمان هم برای خودشان حکومت می کردند.آن روز ما چه کم داشتیم؟ ولایت فقیه!جامعه ما اگر بخواهد براستی جامعه اسلامی بماند و اسلام اصیل بر آن حکومت کند، باید فقیه در جامعه هم رهبری فقاهتی کند هم رهبری ولایتی. یعنی باید نبض حکومت در دست فقیه باشد."*

پی نوشت: یک جور دیگر ادامه دارد...

*ولایت، رهبری، روحانیت کتابی عزیز از شهید بهشتی


+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 11:20  توسط هامدحادیان  | 


بچه باید خسته شود. خسته که شد خودش می خوابد. دیدم بی خستگی نمی شود خوابید. قبلِ  خواب کتابِ خلوت را تا جایی که خسته شوم خواندم تا تمام شد. شانس که کتاب، خسته کرد و چند شبه خواندمش. دیگر این که زنان موجودات ِعجیب و تنهایی هستند. کتابِ  درباره خلوتِ زنان است. شخصیتِ اول کتاب زنی به نامِ اُرر مستند سازی آفریقایی،فرانسوی که در آمریکا مهمان یکی از دوستانش است. برای خودش اتحاد 3 قاره است. هم زمان چند مهمانِ مونث دیگر نیز نزدِ دوستش هستند. للادل بازیگری پژمرده که دیگر هیچ کس نمی خواهد زمینش را شخم بزند. بابت استاد دانشگاه که شوهرش روز ازدواج راهِ بقایِ نسل خود را مسدود کرده است. وگلوریایِ صاحب خانه که پیوسته برای زندگی می جنگد و سیاه است. هرکدامِ شان درگیرِ عقده هایِ فروخرده دوران گذشته اند. و حال که پا به سن گذاشته اند. هیچ  ندارند. زن هایی که هرکدام نماد طبقات خود هستند. ولی انگار برای این زنان در هیچ طبقه ای خوشبختی وجود ندارد. نویسنده با بیان  دردها و مشکلات از طرفی مشکلات زنان را بیان کرده است. و از طرفی اعتراف کرده است که غرب جایِ خوبی برای زنان نیست. شاید برای مردان سهل تر باشد. هیچ کدام از زن ها نمی توانند سرشان را بالا بیاورند و به چیزی فرای فردیت و مشکلات مادیِ خود نگاه کنند. جامعه مادی فردیت شان را بلعیده است. و هیچ راهی برای رهایی وجود ندارد. دنیا طوری است که آنها را بی هویت می کند. درآخر کارِ اُرر خود را در آغوش یک باغ وحش دار می اندازد. انگار هم زیستی با حیوانات برای او به تر است. ماجراهایِ کوچکی همچون این که یکی شان چهره اش را در آینه نمی بیند. و یا صحنه ی ازدواج بابت و در جایی درگیری اش با کبوتر هایِ مزاحم. خلوت رمانی فرانسوی است بعضی جاهایش را که نفهمیدم گفتم رمان نو است. از خواندنش پشیمان نیستم. ولی توصیه اش نمی کنم.

این یکی از سوالات ذهنی است که آیا می تواند ایدئولوژیک به قضیه ای مانند رمان کرد. این که  نویسنده ای با دغدغه  از دردهایِ جامعه خود بگوید. و بعد خواننده ای با قیاس کردن کلان آن را به قضایایِ دیگری برسد. شاید اگر این اتفاق در کشور ما روی دهد در بسیاری از موارد نباشد. اکثر نویسندگان نماینندگان  طبقه روشنفکری و یا نگاهِ دولتی هستند. چیزی که بین این دو اتفاق بیفتد کم است. بیرون از ایران این قیاس ساده تر است. این حرف که غرب جایِ خوبی برای زنان نیست به نظرم درست است. با این که در مواردی بسیاری از اطراف و اکناف ما  بدان علاقه دارند. وغرب از همه ابعاد جایِ بدی نیست. فکر می کنم وضعیتِ زندگی زنان در شرقِ امروز از غرب امروز  بدتر نباشد. ولی سخت تر است. تناقض های دنیایِ مدرن برای زنان چونان مس سنگین است. شاید بشود گفت شرق هم جای آسانی برای زندگی آن ها نیست.

تناقض هایِ دنیایِ مدرن چیزهایی است که زنان در منگنه ی آن قرار دارند. اعم از فعالیت اجتماعی، حجاب، جوامع مرد سالار، سرعت تحولات و دیدگاه هایِ اشتباهی که درباره شان وجود دارد. چقدر فیلم به همین سادگی میرکریمی را برای نشان دادن مظلومیت زنان موفق بوده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 12:46  توسط هامدحادیان  |